تبليغاتX
Amir Reza Pedram - وبلاگ امیررضا پدرام - گزارش کنفرانس ICDIP 2009 (روز سوم)
رئیس انجمن کیهان شناسی خاورمیانه

سخنرانی من در کنفرانس از همه جهت جالب و نو بود . یکی اینکه من به عنوان یک جوان 19 ساله و جوانترین سخنران در کنار جمع بزرگان علم که اکثرا استاد دانشگاه های مختلف دنیا بودند سخنرانی می کردم و دوم اینکه روش پیشنهادی من برای تصویر برداری از دنباله دارها اولین بار بود که در جهان ارائه می شد . تمام تلاش های علمی من در این کنفرانس برای این بود که نام ایران رو سربلند ببینم و در کنار کشور های دیگر دنیا نام کشور عزیزم رو قرار بدهم .

کتاب کنفرانس چاپ شده در IEEE

امروز صبح باید ساعت 9 به درب هتل می رسیدم تا با دوستان محقق یه گشتی در شهر بانکوک می زدیم . من ساعت 6 صبح بیدار شدم و از ساعت 7 تا ساعت 9 بیکار بودم و نمی دونستم این 2 ساعت رو چیکار کنم !!! برای همین 30 دقیقه به کتابی که مقالم توی اون چاپ شده بود و یکی از مسئولان IEEE (انجمن مهندسی برق و الکترونیک آمریکا ) اون رو به من داد نگاه می کردم . کتابی که جلوی چشمم بود حاصل 2 سال زحمتم رو توی خودش داشت . کتابی که 2 سال عمرم رو بصورت 2 برگ چاپ کرده بود . حاصل اون همه تلاش و کوشش و بی خوابی . توی این 2 سال چه مشکلاتی رو بخاطر تحقیقاتم تحمل کردم ، بعضی وقت ها از فشار عصبی شب ها گوشه ی اتاقم می نشستم و مثل ابر بهار گریه می کردم . وقتی همیشه شکستی رو توی تحقیقاتم می خوردم بیاد این جمله می افتادم : چه زود دیر می شود ... و دوباره شروع می کردم .

ترافیک در بانکوک بعضی وقت ها آدم رو عصبی می کرد

توی افکارم غرق بودم که بیادم اومد که باید ساعت 9 برم هتل کنفرانس و سریع لباس پوشیدم و رفتم هتل . وقتی به هتل رسیدم یکی از مسئولای کنفرانس که VIP کازت گردنش بود من رو تا درب پشتی هتل اسکورت کرد (من تا اون لحظه نمی دونستم هتل درب پشتی هم داره) و سوار یه ماشین بنز استیشن سفید کردند و همه با هم به سمت Grand Palace رفتیم . Grand Palace یا همون کاخ پادشاه یکی از مکان های توریستی در شهر بانکوک بود که تعداد زیادی از توریست ها رو به خودش می کشونه . این قصر در سال 1782 بنا نهاده شده و از 9 بخش مجازا تشکیل شده که من رو متحیر کرد . استفاده از طلا برای روکش کردن مجسمه های بودا و بنا های عظیم در این کاخ تمام توریست ها رو هیجان شرده میکرد .

 Grand Palace

در هنگام ورود به Grand Palace افرادی رو که شلوارک داشتند رو گوشه ای نگه می داشتند و تا شلوار پاشون نمی کردند نمیذاشتن برن داخل کاخ و زن هایی که پیراهن بدون آستینی داشتن رو نگه می داشتند و بهشون یک شال می دادند (البته شلوار و شال مجانی نبود) تا روی دستاشون بندازن و بعد پوشیده وارد شوند . علت این کار رو نمی دونم ولی این رو می دونم که در هر کشوری محدودیت هایی وجود دارد که تایلند هم از این مساله مجزا نیست .

زانو زدن مردم تایلند در برابر تندیس گاو

قسمتی از این کاخ جایگاه تندیس گاو بود . عده ای از مردم در تایلند گاو رو مقدس می دونند و تندیس گاو رو می پرستند . صحنه زانو زدن مردم تایلند در برابر تندیس گاو برام جالب و عجیب بود . جالب ترین نکته این بود که وقتی به نزدیکی تندیس گاو میرسن کفش هاشون رو برای احترام در میارن !!! در قرن 21 پرستش گاو و امثال آن خیلی تاسف آور است . شاید این مردم برای خودشان اصلی دارند که هیچگاه نمی خواهند آن را تغییر بدهند ولی کاش می دونستن ...

رژه سربازان در Grand Palace

مراسمی رژه سربازان در Grand Palace من رو خیلی تعجب رده کرد . علتش رو وقتی پرسیدم فهمیدم پادشاه تایلند کاخی در کنار Grand Palace داره و این سرباز ها سربازهای پادشاه هستند . سرباز های سفید پوش کاخ با رژه و حرکات منظم سوژه جالبی برای عکاسی بودند .  سرباز های گارد پادشاهی واقعا مرتب و منظم بودند و وقتی از کنار من رد شدند من با دوربین ازشون عکس گرفتم ولی کسی به من اعتراض نکرد !!! بر عکس ایران در تایلند عکس گرفتن از هر کس و هر جا مشکلی نداره !!!

The Upper Terrace  با بدنه ای از جنس ورقه طلا

The Upper Terrace  یکی از مهمترین بناهای Grand Palace بود که تمام نمای بیرونیش از جنس ورقه طلا بود . وجود 4 تندیس در این مکان به اصطلاح مقدس باعث جذب تعداد زیادی توریست شده بود . The Upper Terrace نمایی شبیه قیف بر عکس داشت و برای ورود به این مکان باید طبق معمول کفش هایتون رو در می آوردید . تندیس های زیادی در این مکان بود که من اشاره ای به آنها نمی کنم . در قسمتی در کنار The Upper Terrace با استفاده از یک گل که شبیه پیاز بود آب به اصطلاح مقدس را بر سر توریست ها می ریختند !!!

دکتر مسلح ابوالحاج در کنار یک کاهن بودایی

توی یکی از محوطه های Grand Palace یه بودایی رو پیدا کردم که لباس خاصی داشت و معلوم بود از افراد یکی ازمعابد Grand Palace باشه . وقتی گفتم که بیاد با من عکس بگیره به راحتی قبول کرد ولی نمی گذاشت دستمو بندازم گردنش و گفت این کار کار خوبی نیست !!! شاید توی آیین بودایی ها نمیشه مردها به بدن مردها دست بزارن !!! من خیلی از این حرکتش بدم اومد ولی سعی کردم درکش کنم چون اون هم برای خودش عقایدی داره . از این بودایی ها زیاد در معابد دیده می شد ولی همیشه در محیط های خلوت و بدور از توریست ها بودند .

wat pho

بعد از Grand Palace نوبت به دیدن wat pho یا به زبان تایلندی (วัดโพธิ์) رسید . wat pho مجسمه بودای بزرگی که باروکش طلا پوشیده شده بود . این مجسمه به حالت خوابیده درون یک معبد قرار داشت و به گفته لیدر تور دستور ساختش رو پادشاه رامای سوم در سال 1788 میلادی داده . طول این تندیس 46 متر و ارتفاعش 15 متر بود (خیلی ابعاد بزرگی داشت) و معلوم بود خیلی زحمت برای ساختش کشیدن ولی نسبت به آثار باستانی ایران زیاد قدمتی نداشت . برای ورود به این معبد هم باید کفشتون رو در می آوردید و می گذاشتید توی جا کفشی !!! یه سری کوزه های آهنی در اطراف بودا بود که مردم با خرید سکه و انداختن سکه ها در کوزه دعا می کردند ولی نمی دونم آرزو برآورده می شد یا نه !!! شایدم سکه ها میرفتند توی جیب کاهنان معبد (مثل معبد آمون) !!!

واحد پول تایلند بت هستش ، سکه ۱۰ بتی خیلی شبیه سکه ۵۰ تومانی ایران !!!

بعد از wat pho رفتیم مرکز تراش سنگ های قیمتی در بانکوک رو دیدیم که زیاد برام جذاب نبود . بعد سوار ماشین ها شدیم و برگشتیم درب هتل . امروز روز آخر بود و باید کم کم خودم رو باید برای رفتن به فرودگاه آماده می کردم . خیلی دلم گرفته بود که سفرم تموم شده ولی دلم برای ایرانم تنگ شده بود . شاید باورتون نشه ولی من توی این مدت 3 روز برای ایرانم زیاد گریه کردم و همیشه به یاد این شعر از فردوسی بزرگ می افتادم :   چو ایران نباشد تن من مباد *** بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

در راه رفتن به فرودگاه ، نمای ماه در بالای عکس عکس رو نجومی کرده

وقتی سوار تاکسی شدم و بهش گفتم بره فرودگاه دیگه اشک توی چشمام حلقه زد . دیگه سفرم تموم شده بود و باید با بانکوک خداحافظی می کردم . خداحافظی همیشه برای من تلخ بوده . همیشه معتقدم ما آدما با خاطراتمون زندگی میکنیم و سفر بانکوک و سخنرانی من در یک کنفرانس معتبر جهانی برام خاطره ای فراموش نشدنی بود ، خاطره ای که تا ابد توی ذهنم باقی می مونه .

ترمینال بین المللی فرودگاه بانکوک

تاکسی سرعتش رو کم کرد و ایستاد و من چشمام رو باز کردم دیدم جلوی دیوار شیشه ای ترمینال بین المللی فرودگاه بانکوک ام و باید پیاده بشم . با تمام وجودم از خداوند بزرگ سپاسگذارم که همیشه به این بنده حقیر لطف داره و همیشه کمکم میکنه تا از آزمون های سخت سربلند بیرون بیام . موقع سوار شدن به هواپیما دیگه تنها یه حرف داشتم اونم این بود خداحافظ بانکوک ...

پی نوشت : گریه آن مرهم دردیست که هر درد را درمان است  ...


مطالب مرتبط

گزارش کنفرانس ICDIP 2009 (روز اول)

گزارش کنفرانس ICDIP 2009 (روز دوم)

نوشته شده توسط امیررضا پدرام در ساعت  | مشاهده متن کامل  |