با من تماسی می گیرند ...
علی رفت ... دروغ است ؟! ؟!
ای کاش دروغ بود ولی اسمش در لیست کشته شدگان است ...
علی چرا رفتی ؟ علی چرا اصرار کردی که با این پرواز سفر کنی ؟ علی تنها شدیم ، من ، حبیب ، میلاد ، صحاب ، حاجی ، بچه های مسجد و ... علی دلم تنگ شده . علی برای خندهایت ، برای شوخی هایت ، برای اذیت هایت ، برای نصیحت های پدران ات دلم تنگ شده ....
علی یادت هست ؟؟؟
در کوچه های کنار مسجد علوی بدنیا آمدیم ، بزرگ شدیم ، دوست شدیم و امروز تنها شدیم ....
علی یادت هست ؟؟؟
قرارمان در مسجد بعد از نماز مغرب ، جمع 5 نفره ما روی پله های آهنی ولی همیشه 4 نفر بیشتر جا نمی شدند و من سر پا می ایستادم . حالا رفتی من و جمع ما ، روی پله های مسجد جا می شود ولی بی تو هرگز ... همه این بار ایستاده اند ...

علی یادت هست ؟؟؟
آن شب - وقتی بازداشت شدم ، وقتی کتک خوردم ، 6 صبح آزاد شدم ... فردایش تو آنقدر مرا خنداندی که دیگر غم و قصه کتک هایی را که خوردم نداشتم و دیگر به کبودی پشتم زیر لباس سفیده روی شلوارم فکر نمی کردم ...
علی یادت هست ؟؟؟
قرار بود با هم برویم رصد سر پشت بام دانشگاه لرستان ، به تو قول دادم ولی عمل نکردم ... همیشه می گفتی خوش قولم ، ولی امروز بد قولم ... بد قولیم را ببخش ....

علی یادت هست ؟؟؟
حوزه کربلا کنار حیاط زیر زمینی با 10 پله رو به پایین کنار میز من ، برای این میز کلی تلاش کردم و چقدر تو بعد از نیمه شب در کوچه های خلوط خیابان علوی من را نصیحت کردی !!! به من یاد دادی که این میز و آن میز وفا ندارد و دل نبندم . اولین تبریک را حبیب به من گفت و بعد تو و حرف معروفت ... نماینده امام در حوزه کربلا ...
ولی ای کاش در همان شبگردی های کوچه های علوی یادم می دادی اگر دوستی وفا نکرد و رفت با قلبم چه کنم ...
علی من امیرم یادت هست ؟؟؟
ولی تو رفتی و وفا نکردی ، البته یادم هست که گفتی دنیا جای دل بستن نیست ولی چه کنم که دل بستم و حالا دل شکسته ام ...
مگر یادت رفته که وقتی کسی می میرد برای دل شکسته ی دوستانش یک پیکر می ماند تا با آن وداع کنند ...
مرد مومن پیکرت کجاست که با آن درد و دل کنم ؟ علی چرا پیکرت را از ما دریغ کردی ؟ مردم از ما پیکرت را می خواستند ولی حبیب در قزوین چیز زیادی از تو پیدا نکرده بود ....
عیب ندارد پتوی خوابت را که هنوز بوی تو را می داد و تکه ای از لباس سوخته ات را با چند تار مو و یک انگشتر ذوب شده را کفن پوشاندیم تا دست خالی پیش مردم نرویم ...
نمی دانم مهدی باکری را الگو قرار دادی یا نه ولی می دانم تو و باکری برای دوستانتان حتی یک پیکر بی جان را دریغ کردید ...

مردم همه آمده بودند جز من ... همه بودند ... بچه ها زیر تابوت بی پیکرت را گرفته بودند ولی افسوس که قلبشان مانند پیکر پاک تو سوخته بود ... ولی من نبودم که حتی زیر تابوت بی پیکرات را بگیرم و این هم از من دریغ شد ... من ماندم و تو که همه چیزت را جز خاطراتت از من دریغ کردی .... علی جان تو رفتی با رفتنت به ما یاد دادی حتی به جسممان هم دل نبندیم ...
و در آخر آقا علی خداحافظ تا دیدار بعدی ... می بینمت مرد مومن
پی نوشت : خداوندا در جمع صالحانت قرارش بده ... الهی آمین


















